ضیافت
زمان...
تو آن یگانه طلسمی
گرده افشان
بر رخوت آدمیان
بیآنکه پیر شوی
و نیک میدانی
که دشوار است زیستن
در بیشة شیران
آهوانه زیستن
چه دشوار است
گریختن
تمام عمر
بر گرد خاک
بر این گسترة سرگردانی
بیمأوا
زمان...
بیآن که پیر شوی
پیرم کردهای
پیرت شدهام
در گریز از چنگال شیران
در گسترة سرگردانی خاک
تمام عمر، بیمأوا
آه چه دشوار است زیستن
با تو
الهة امکان هستی
روح کون و مکان
زمان...
تاب تازیانهای دیگر نیست
بیفکن مرا
و بیش مرنجان!
آهوی نوشکفتة پیر
در غرقاب چگونگی و تحیر
طعمة ضیافت خونین شیران
و تو
آن یگانه طلسمی
گرده افشان
بیآنکه پیر شوی
بر رخوت آدمیان!