ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
مرا دغدغه این بود
که تبیین عشق را
چنان که سزاوار
از عهده برنیایم
و انوار مقصود را
در توافر اوهام خصم
صبورانه دربازم
ببارید
نیزه های جهل را
که بر قاف عشق مصلوب ام
نه
"مجنون دار"
و
خواستگاه تمدنم
الماس گندمین سینه ی معشوق
"که بر شیشه ی دلم
خراش می زد"
اکنون
تمام خشم من
تنها لبخند
به کدورت سپیدهایی است
که عشق را
با واژگانی کمر شکسته
در کشاکش مسلول پندارها
باژگونه محو خواهند کرد
و تمام دغدغه ام
خاستگاه تمدنم
الماس گندمین سینه ی معشوق...
بیست و نه آذر ٩۴
پ. ن.
با استعانت از اشعار استاد چگینی زاد و سرکار خانم نسترن خزایی
نام تو را که می برم
خورشید
از مغرب چشمانم
برمی دمد
و باران نور
بر دامنه های مه آلودم
فرو می ریزد
نام تو را که می برم
خاکسترم
شعله می گیرد
و به زفاف باد می رود
تا سردسیر اندامم
استوایی ترین نقطه ی جهان شود
نام تورا که می برم
ستاره گان
از بن دندان هایم
زاده می شوند
و شعاع عشق را
تا بی کرانه ترین کهکشان ها
بر می کشانند
نام تو را که می برم...
یازدهم آذر 1394
http://www.shereno.com/54075/48629/398070.html