قاصدک
منم، در آتش این التهاب، سرگردان
درون حاله ای از اضطراب، سرگردان
نه مقصدی نه پناهی نه راه معتبری
شبیه قاصدکی روی آب سرگردان
در انتظار تفأل همیشه می مانم-
چو فال گمشده ای در کتاب سرگردان
ببین حرارت صحرای چشم شاعر تو-
چگونه کرده مرا در سراب سرگردان
اگر زبان من از اجتناب گفت بدان-
دلم نمی شود از آن شراب سرگردان
هزار مشرق و مغرب پیاده باید رفت
به جستوجوی تو چون آفتاب سرگردان
بهمن ٨٧