امانت
تا صدای عشق در گوش من است
عالم و آدم فراموش من است!
با کدامین آسمان قسمت کنم-
این امانت را که بر دوش من است؟
آنچه خود پهلو به دریا میزند-
قطرهای از عشق پُر جوش من است
مثل گل صد پیرهن باید درید
تا که آغوش تو تن پوش من است!
با خیالت آنچه را سر میکشم-
شوکران باشد اگر، نوش من است!
تا تو هستی شوق یک دنیا غزل
در دل گویـای خاموش من است.
اردیبهشت ٨٨