طبع قصیده
ای آنکه در تصوّر من آرمیدهای
چندیست مثل جان به لب من رسیدهای
من در میان جمع و دلم در کنار توست
هرگز حضور حاضر غائب شنیدهای؟
مجنون اگرچه دیدهای امّا گمان کنم-
در عمر خویش لیلیِ مجنون ندیدهای!
این بیت ها همیشه تو را جار میزنند
چون روح خویش را تو بهآنها دمیدهای
حس می کنم درون خودم جا نمیشوم
از بس که در تخیّل من قَد کشیدهای!
باید تو را به رسم «غزل» دست چین کنم
از امتـداد طبـع بلنـد قصیـدهای.
فروردین ٨٨